آنوقت اینها فقط از ارز حرف میزنند که مثلاً شده دویست و چند. طوری هم میگویند که انگار میکنی اگر دههزار تایی خریده بودند، حالا روی گنج قارون نشسته بودند. تف به این روزگار! صفت ندارند این مردم. نشده به جان خودت یکیشان یکروز بیاید که: «ببین، چه پیراهنی خریدهام.» دل من که هنوز هستش، میزند. میگویم: «بکن دختر این روپوش را، بچرخ ببینم چینچین دامنت را.» میگوید: «من دامن نمیپوشم.»
انفجار بزرگ / هوشنگ گلشیری